? دانشگاه خواستگاه سكولاريسم در ايران
خانه نخست آرشیو مقالات علمی پژوهشی دانشگاه خواستگاه سكولاريسم در ايران

چكيده:  

سكولاريسم به عنوان يك تفكر و به مفهوم «اين جهان» در مقابل «جهان ابديت» مقارن با سال‌هاي مشروطه توسط روشنفكران نسل اول وارد ايران شد. خواستگاه اصلي سكولاريسم در ايران دانشگاه است چرا كه نهادهاي آموزشي مدرن از جهت استاد و محتوي برگرفته شده از غرب بود.

در دوران پس از انقلاب اسلامي سكولاريسم از ايران رخت بر نبست، چرا كه محتوي و استاد در مسير قبلي استمرار يافت، سكولاريسم در دانشگاه‌هاي ايران به دو شكل سياسي و معنويت‌گرا مطرح است. سكولارهاي ايران الزاماً بي‌اعتقاد به دين نيستند، برخي به خاطر مخالفت با نظام جمهوري اسلامي ايران (سكولاريسم‌هاي سياسي) و برخي به زعم خويش براي حفظ گوهر دين از سياست و عرفي شدن،‌ به سكولاريسم گرايش دارند. سكولارهاي معنويت‌گرا دسته‌اي هستند كه معنويت را اين جهاني و براي تسكين آلام امروزي مي‌خواهند و مسير اين معنويت را الزاماً توحيد نمي‌دانند، اين نوع معنويت مانند متدهاي دارو درماني مطلوب نظر است.

 

كليد واژه‌ها:

سكولاريسم، روشنفكري، دانشگاه، عرفي‌شدن، معنويت،دانشگاه


 

سكولاريسم از نظر لغوي ريشه در واژه لاتيني Saeculum    يا Saecularum   به معناي قرن و سده دارد كه از آن به «زمان حاضر» نيز تعبير شده است. بر اين اساس، نزديكترين معناي اصطلاحي به اين واژه «توجه به زمان و عصر حاضر» است كه به صورت عرفي به «اين جهان» در مقابل «جهان ابديت» اطلاق مي‌گردد. اگرچه اين اصطلاح طي ادوار زماني، فراز و فرودهاي بسياري داشته است اما مي‌توان ادعا كرد كه جوهره اصلي آن ـ يعني توجه ويژه به «اين جهان» ـ را حفظ كرده است. به همين دليل است كه طيف متنوعي از واژگان معادل چون: ناديني، دين‌زدايي، ديانت‌زدايي، غيرديني‌كردن دنيوي‌سازي، دنيوي‌شدن، دنياگرايي و عرفي‌شدن براي آن پيشنهاد شده است. با توجه به تحليل‌هايي ارائه شده از سوي انديشمندان چون كارل وابلر، هملتون، ويلم، برايا ويلسون و رولند رابرتسون مي‌توان حداقل سه سطح متمايز را براي «عرفي‌شدن» شناسايي كرد. (شجاعي‌زند، 1380)

1.     عرفي‌شدن دين در سطح فردي كه بر عقلاني شدن فرد و تجديد‌ جايگاه و نقش دين در تأملات و رفتارهاي فرد دلالت دارد.

2.     عرفي شدن دين در سطح جمعي كه به تعبير «جيمسون» مرگ دين درحيات اجتماعي را در پي دارد. 

3.      عرفي شدن دين در سطح ملاحظات درون ديني كه آن را به مقوله‌اي شخصي يا خصوصي تبديل مي‌كند كه اصولاً توجه يا ربطي با ملاحظات بيروني ندارد. (معنويت سكولار) 

بدين‌ترتيب مشخص مي‌شود كه عرفي شدن «ماهيت دين»، «روابط آن با ساير بازيگران» و بالاخره «جايگاه دين درون جامعه» را به صورت همزمان تحت تأثير قرار مي‌دهد و در نتيجه نخست تحديد و در نهايت تحريف دين را در پي خواهد داشت. تجربة جهان مسيحيت از اين منظر روشنگر است و مي‌توان مراحل سير و تكامل عرفي شدن دين را مشتمل بر: فروكاهي دين به ايمان، عصري كردن دين، قلب ماهيت دين، تكثر ماهيت دين و در نهايت بشري ساختن دين دانست كه با تهي‌سازي دين از امري قدسي، ارزش آن را به حداقل ممكن در حيات انسان پائين مي‌آورند. (افتخاري، 1386)


اصول سكولاريسم:

عمده‌ترين اصول سكولاريسم مبتني بر تمدن غربي عبارتند از:

1 ـ ابتنا بر عقل كه در آن عقل وخردورزي به مثابه بديلي براي تأملات و راهنمايي‌هاي ديني طرح مي‌شود.

2ـ جدا انگاري نهادهاي ديني از نهادهاي سياسي ـ اجتماعي به اقتضاي ماهيتشان كه به زعم ايشان، اجتماع آن دو را غيرممكن مي‌كند.

3ـ تأكيد بر ماهيت دوگانه حاكميت ديني و حاكميت مردمي كه به قبول دو الگوي متفاوت از مديريت در حوزه‌هاي ديني و سياسي منتهي مي‌شود. (حاكميت دوگانه)

4ـ قداست‌زدايي از پديده‌ها به منظور ممكن ساختن اعمال نظارت بر آنها به دليل محوريت عقل ضعيف. سكولاريسم اعمال نظارت را اصولاً با التزامات و باورهاي ديني غيرممكن مي‌داند.

5ـ جايگزيني حقوق طبيعي به جاي حقوق فطري و الهي، تا بدين شيوه وجدان به جاي خداوند در كانون تنظيم مناسبات فردي و جمعي قرار گيرد.

سكولاريسم ديني:

برخي از سكولارها علت تأكيد بر سكولاريسم را عرفي نشدن دين مي‌دانند. آنان بر اين ادعا هستند كه نبايد دين توجيه‌گر عرف باشد و معتقدند عرف اگر وارد دين شود، موجب آسيب پذيري آن مي‌شود و بدين‌طريق سكولاريسم را توجيه مي‌كنند بنابراين سكولارها الزاماً مباني معرفتي غربي ندارد، برخي بر اين باورند كه اذعام دين با سياست و اجتماع موجب آسيب‌پذيري دين خواهد بود و براي رفع اين مشكل بر سكولاريسم تأكيد دارند. در ايران بسياري از سكولارها براي پنهان كردن آموزه‌هاي غيربومي خود بر اين گزينه تأكيد دارد و نهاد دين را مقدس و دور از دسترس اجتماع مي‌پسندند. البته اين الگو توسط فقه پويا به چالش كشيده مي‌شود كه مجال آن در اينجا نيست.

سكولاريسم در ايران

مردم ايران، به واسطه آميختگي ذاتي تفكر شيعي با سياست معمولاً نتوانسته‌اند به صورت يكپارچه سكولاريسم را در اعصار مختلف بپذيرد. حاكمان نيز از صفويه تا پهلوي معمولاً نمادهايي از رفتار ديني را به نمايش مي‌گذاشتند اما فقط اين خواص بودند كه عمق سكولاريسم را درك مي‌كردند. سكولاريسم مصادف با انقلاب مشروطه در ايران شكل مدرن به خود گرفت و روشنفكران نسل اول مروج بي‌چون و چراي آن شدند. سكولارها اوليه در ايران بلافاصله با ليبراليسم و ناسيوناليسم پيوند خوردند و گفتمان ترقي را محور حركت خود قرار دادند و در اين مسير، غيريت را اسلام خواندند و همه بدبختي‌هاي ملت ايران را به دين ارجاع دادند. تا آنجا كه در اين مبارزه تا اعدام شيخ‌فضل اله نوري پيش رفتند. شيخ ابراهيم زنجاني كه حكم اعدام شيخ فضل‌اله را صادر كرد، در كسوت روحانيت بود اما از مهمترين عناصر سكولار و ضد اسلام سياسي به حساب مي‌آيد. روشنفكران سكولار، عليرغم خصايص روشنفكري (تحول خواهي، درس‌خواندگي، استبدادستيزي و...) حكومت سكولار پهلوي اول را با كمال ميل پذيرفتند و با آن همراهي كردند كه مي‌توان دليل اصلي آن را گرايشات سكولاريستي رژيم پهلوي دانست.

دانشگاه و سكولاريسم

خورشيد احمد، انديشمند پاكستاني در نظريه «تجديد حيات اسلام» معتقد است كه نهادهاي آموزشي جديد در جهان اسلام براي تربيت كساني بود كه بتوانند ارزش‌هاي مغرب زمين را گسترش دهند، خواستگاه دانشگاه به صورت طبيعي در مقابل نهادهاي آموزشي سنتي تعريف مي‌شد و نهادهاي سنتي به دليل ورود ادبيات تجدد‌خواهانه و ضدكهنه‌پرستي با بار ارزشي منفي روبرو مي‌شدند. محتوي و استاد دانشگاه در ايران هر دو از غرب مي‌آمد. كدام غرب؟ غربي كه دستگاه معرفت‌شناسانه آن چند صدسال پيش بر سكولاريسم سوار شده بود. به همين دليل بايد دانشگاه را نقطه عطف ترويج سكولاريسم در ايران دانست. اولين مساجد دانشگاهي ايران بعد از 1345 خورشيدي ساخته شد و اين بدان معنا است كه جدايي ساخت دين از ساحت علم امري مفروض و پذيرفته شده قلمداد شده بود. دين‌باوري در دانشگاه و رفتار ديني معادل نداشتن جوهره علمي تلقي مي‌شد و به همين دليل متدينين نيز نمي‌توانستند در عرصه دانشگاه به انجام فرايض اقدام نمايند.

انقلاب اسلامي و سكولاريسم دانشگاهي:

با شروع انقلاب اسلامي و انجام انقلاب فرهنگي هيچ‌ مشكلي از ترويج سكولاريسم در دانشگاه‌هاي ايران حل نشد. نه درگزينش استاد تجديدنظر ماهوي شد و نه محتوايي بود كه جايگزين شود. روح حاكم بر دانشگاه از دفاع مقدس متأثر بود اما اين مسئله به ذات دانشگاه تزريق نمي‌شد. تشكيل نظام اسلامي باعث گرديد تا دوستداران و حاميان آن در دانشگاه نيز به «حكومتي بودن» متهم شوند و اين چنين القاء مي‌شد كه حكومتي بودن معادل نبود استقلال علمي و نداشتن تخصص است و اصولاً چنين القاء مي‌شد كه عالم دانشگاهي كسي است كه هيچ‌گونه احساس تعلقي به حاكميت نداشته باشد. تأكيد بر راه و انديشه امام خميني(ره) به معناي نداشتن علم و كهنه‌پرستي محسوب مي‌گرديد و اين چنين اسلام گراها در دانشگاه‌هاي ايران در عين حاكميت اسلام در غربت و اقليت به سر مي‌بردند.

گسترش آموزش عالي به مثابه گسترش سكولاريسم:

بعد از جنگ تحميلي تب، عطش و پرستيژ گسترش آموزش عالي در ايران به شدت بالا گرفت و جمعيت جوان كشور نيز بر اين مسئله سايه افكند. ناگهان حاكميت متوجه شد كه بدون پشتوانه‌ي محتوايي و فرهنگي به اين مهم همت گماشته است و به اسم اسلام و به اسم مبارزه با سكولاريسم، چند ميليون جوان را سكولار كرده است. بعد از حوادث سال 1388 رهبر انقلاب اسلامي با صراحت به اين مسئله اشاره كردند كه دو ميليون دانشجوي علوم انساني در كشور اكنون در حال تمرين سكولاريسم هستند. حجت الاسلام‌هاي دكتر نيز جوگير پرستيژ شدند و ورود آنان به دانشگاه براي دروسي شد كه دانشجو به عنوان زنگ تفريح به آنان مي‌نگرد و اينچنين پيوند حوزه و دانشگاه كه آرمان امام (ره) براي اسلامي‌شدن دانشگاه بود در حد آرزو و همايش ساليانه باقي ماند.

چرا در سكولاريسم دانشگاهي گرفتار آمده‌ايم:

براي فهم چيستي و چگونگي سكولاريسم در سيستم آموزش عالي كشور نبايد اسير نگاه‌هاي سياسي شد. برخي مشكل را به استاد، برخي به محتوي، برخي به دانشجو، عده‌اي به نظامات و رويه‌ها و عده‌اي آن را به خواستگاه و زايشگاه دانشگاه (غرب) نسبت مي‌دهند و برخي به معجوني از همه آنها قائل هستند. براي پاسخ به اين سئوال و براي تقريب ذهني به موضوع به غرب امروز نگاه كنيم. چگونه مردم مغرب زمين به اين باور رسانده شده است كه ليبرال دموكراسي پايان تاريخ است و هيچ راه ديگري را براي رسيدن به حكومت و سياست نمي‌شناسند؟ چرا در غرب زمينه انقلاب وجود ندارد و مردمي كه به خيابان‌ها مي‌آيند صرفاً دنبال تغيير قوانين، طرح‌ها و احزاب هستند؟ آنان طوري تربيت يافته‌اند كه هيچ‌نوع حكومتي غير از نوع نظام مستقر را متصور نيستند. اين مهم چگونه در غرب جا افتاده است؟ غرب امروز، 400 سال است كه انديشه مي‌كند، آنچه غرب امروز را به رويه سياسي موجود ثابت قدم نموده است دستگاه معرفت شناسانه آنان هستند. روش علمي و روش انديشمندان غرب دالان تربيتي نخبگان آنان را نيز رقم زده است. اساس انديشه هستي‌شناسي و معرفت‌شناسي است و اساس دوام يك انديشه نيز در اثبات و استقلال در اين دو مؤلفه است. غرب توانست هستي را از حوزه الهي خارج و به حوزه طبيعت بكشاند. معرفت شناسي ذات گرايانه و غايت مدارا را به نسبي‌گرائي، شكاكيت، پلوراليسم، ابطال‌پذيري، رفتارگرائي، روش‌هاي پست‌مدرن، هرمنوتيك، تأويل، گفتماني، عقلايي، پديدارشناسي، انتقادي... سوق دهد. جان كلام اينجاست كه ما در ايران و ايضاً در جهان اسلام روش‌شناسي مستقل و بومي براي تحقيق و پژوهش و توليد علم نداريم و اگر روش‌هايي مثل متدهاي تاريخي، قياسي، كدامي، فلسفي داريم نتوانسته‌ايم آنان را بر دستگاه معرفت‌شناسي اسلامي به صورت روزآمد سوار نمائيم. مشكل امروز دانشگاه در ايران نبود «روش شناسي» بومي جهت تحقيق و پژوهش در علوم انساني است و تا اين مسئله حل نشود داستان مذكور همچنان ادامه دارد. راه‌حل كوتاه مدت براي اين مسئله تربيت اساتيدي كه به غايت‌گرائي و معرفت ذات گرايانه معتقد باشند. اگر اين اتفاق بيفتد، محتواي سكولار نيز توسط اين اساتيد به نقد و چالش كشيده مي‌شود. فهم غرب لازم و ضروري اما در مقام نقد آن بايد با پيشنهاد جايگزين به ميدان بيائيم و اين مهم اكنون و براي كوتاه مدت به دست اساتيد متديني بايد انجام شود كه با معرفت‌شناسي ابطال‌پذير، پوزيتويسم و نسبي‌گرا مخالف باشند. تربيت چنين انسان‌هايي در دانشگاه فعلي اتفاق نمي‌افتد و از آنجا كه تربيت استان نيز در همين دانشگاه انجام مي‌شود، اين چرخه به صورت باطل خواهد چرخيد.

مروجين سكولاريسم در دانشگاه‌هاي ايران

علاوه بر محتوي، استاد و روح حاكم بر دانشگاه‌هاي ايران كه به صورت اتوماتيك سكولاريسم را پرورش مي‌دهد. هستند كساني كه آگاهانه و به رسم مبارزه با دستگاه معرفتي انقلاب اسلامي درصدد ترويج سكولاريسم هستند. آنان با اين اقدام دو كار موازي را همزمان دنبال مي‌نمايند 1ـ عدم توفيق نظام اسلامي براي غلبه بر سكولاريسم 2ـ پرورش سكولارهايي كه در مقابل نظام ديني قدعلم نمايند. مروجين سكولاريسم در دانشگاه‌هاي ايران الزاماً انسان‌هاي لااُبالي و وابسته فكري و سياسي به تمدن غرب نيستند. همانگونه كه در بخش پيشين اين نوشتار آمد برخي از آنان به بهانه حفظ ساحت دين از عرف‌گرايي، به ترويج سكولاريسم مي‌پردازند. «شاهد قدسي و شاهد بازاري» سعيد حجاريان در همين زمينه نوشته شد. مروجين سكولاريسم در دانشگاه‌هاي ايران دو دسته‌اند:

1ـ سكولاريسم سياسي، طراحان حاكميت دوگانه (جدائي نهاد مذهب از نهاد سياست)

2ـ سكولاريسم معنويت‌گرا

ذيلاً به هر يك از اين دو دسته به تفصيل مي‌پردازيم.

1ـ سكولاريسم سياسي (طراحان حاكميت دوگانه):

اين دسته كساني هستند كه به جهت وابستگي سياسي معمولاً در حوزه اصلاح‌طلبان تعريف مي‌شوند. اين دسته بر اين باورند كه بايد نهاد سياست از دين جدا شود. اين جماعت از يك طرف خود را نگران عرفي شدن دين مي‌دانند و از طرف ديگر شرط استمرار اسلام سياسي در ايران را به عرفي شدن ارجاع مي‌دهند.

بنابراين وقتي نگاه عرفي به حكومت دارند. اصول و ثابتات دين را مانع پيوند بين مردم سالاري و دين مي‌دانند و براي جدايي اين دو از ادبياتي مانند «مردم سالاري فزاينده»، «دين حداقلي»، «پروتستانيزم ديني»، «اومانيزم الهي»، «دموكراسي‌خواهي»، «مشروطه‌خواهي»، «جمهوري‌خواهي» استفاده مي‌كنند. دستگاه معرفت شناسي اين جماعت معمولاً بر «معرفت شناسي سيال» متمركز است. نظرات هابرماس در خصوص ارتباطات اجتماعي، رهيافت‌هاي پست مدرن همچون هرمنوتيك و انتخاب عقلائي، ابطال‌پذيري و  حتي پديدار شناسي هايديگري از رهيافت‌‌هاي انديشه‌ورزي آنان مي‌باشد. ذيلاً به بخشي از مواضع و مطالب آنان اشاره مي‌شود.

اگرچه سكولاريسم، ليبراليسم، پوراليسم و اومانيزم مقوله‌ها و عناصر همسو و هم‌گفتمان مي‌باشد اما از آنجا كه غايت انديشه‌ي سياسي بنيان‌گذار انقلاب اسلامي، پيوند دين و سياست در عرصه اجتماع و حكومت بوده است، تاكيد اصلاح‌طلبان بر سكولاريسم بارزترين نقطه افتراق آنان با خواستگاه انقلاب اسلامي محسوب مي‌گردد. يكي از پژوهشگران غربي به نام«براين رويلسون» در تعريف سكولاريسم مي‌نويسد: سكولاريسم فرآيندي است كه طي آن وجدان ديني، فعاليت‌هاي ديني و نهادهاي ديني اعتبار و اهميت اجتماعي خود را از دست مي‌دهند و اين به آن معناست كه دين در عملكرد نظام اجتماعي به حاشيه رانده مي‌شود و كاركردهاي اساسي در عملكرد جامعه با خارج شدن از زير نفوذ و نظارت عواملي كه اختصاصا به امر ماوراء طبيعي عنايت دارند عقلاني مي‌گردد. ... جداانگاري دين و دنيا مفهومي غربي است كه اساسا فرآيندي را كه به خصوص به بارزترين وجهي در طول قرن جاري در غرب رخ داده است توصيف مي‌كند.(محسن‌زاده، 1385) آنچه اصلاح‌طلبان در عرصه نظري و حكومت دنبال مي‌كردند با تفسير فوق از سكولاريسم انطباق دارد. آنان معتقدند: براي اينكه شاهد نضج و رشد يك دين دولتي نباشيم، بهترين راه پذيرش جدايي نهاد دين از نهاد سياست است در عين ارتباط تنگاتنگ آنها براي سلامت هر دو بهتر است كه اين دو نهاد، دو نهاد باقي بماند و كوشش نشود كه اينها به يك نهاد تبديل شود.(مجله راه‌نو) اين نظريه كه اسلام حاوي بهترين دست‌آوردهاي اخلاقي و اجتماعي و حكومتي است و براي اصلاح جامعه و رواج عدالت و سعادت در جامعه درآمده نظريه‌اي خام و كودكانه است.(محسن‌زاده،1385) سخن اصلي من اين است كه ما از پشتوانه‌هاي معنوي و فكري سرشاري بهره‌منديم كه بايد در همان‌ها نوزايي كنيم. حتي بر اين اساس كه دين اسلام و اديان يهوديت و مسيحيت هر سه متعلق به حوزه‌ي اديان ابراهيمي هستند مي‌توان از تجربه‌اي كه غرب در زمينه‌ي نوزايي سنت‌هاي مذهبي خودش در دوران مدرنيته دارد استفاده و الهام گرفت.(رفيع‌زاده، 1379)

از مطالب ذكر شده مشخص مي‌شود كه مسير سكولاريسم مدنظر، همان راه طي شده در چهارصد سال گذشته غرب است و سكولاريسم به صورت خطي توسط اصلاح‌طلبان دنبال مي‌شود و به همان روش عملياتي مي‌شود. از ديدگاه سعيد حجاريان: عرفي‌گرايي يك معناي جامعه‌شناختي هم دارد و آن انفكاك نهاد دين از نهاد دولت است. اينكه بخشي از نهاد روحانيت سعي در جدا ماندن از نهاد دولت دارد پوششي است كه خود نهاد اين هم در جهت عرفي كردن قدرت سياسي به خرج مي‌دهد. اصولا نخستين بار خود امام به روحانيون سفارش مي‌كردند كه از دولت حقوق نگيرند تا بتوانند بيرون از دولت به عنوان ناظر و كنترل‌كننده‌ي دولت ايفاي نقش كنند. انتخابات دوم خرداد هم در اين زمينه بسيار گويا بود زيرا روحانيوني كه خود را به يكي از نامزدهاي رياست جمهوري كه عهده‌دار مقام مهمي است پيوند زدند زيان ديدند. اساسا اين گرايش همواره در خود نهاد دين وجود دارد كه از دولت فاصله بگيرد. همانگونه كه سعيد حجاريان مي‌گويد امام فرمودند از دولت حقوق نگيريد(البته سندي بر اين ادعا مشاهده نشد). اين بدان معنا نيست كه وارد سياست نشويد. امام خميني با صراحت اعلام مي‌كنند: اگر طلبه‌اي مسندي را خالي ببيند و توان آن كار را در خود حس كند اما به هواي درس و بحث اجتهاد كناره‌گيري نكند امري نابخشودني است. (صحيفه‌ امام، ج21) جداي از آن روحانيت شيعه در قرن گذشته محور تحولات سياسي در ايران بودند و اين ادعا اصولا بي پايه و اساس است. امام خميني در جاي ديگر مي‌فرمايند: اينكه ديانت بايد از سياست جدا باشد و علماي اسلامي در امور اجتماعي و سياسي دخالت نكنند،‌استعمارگران گفتند و شايع كرده‌اند، مگر زمان پيغمبر اكرم(ص) سياست از ديانت جدا بود؟ مگر در آن دوران عده‌اي روحاني بودند و عده‌اي ديگر سياستمدار و زمامدار؟ اين حرفها را استعمارگران و عمال سياسي آنها درست كرده‌اند تا دين را از تصرف در امور دنيا و از تنظيم جامعه مسلمانان بركنار سازند.(ولايت‌فقيه، امام‌خميني)

يكي ديگر از مفاهيم بحث‌انگيز«خودنامي» سكولارها به عنوان روشنفكر ديني است. روشنفكر ديني اگر سكولار باشد چگونه مي‌تواند روشنفكر هم باشد زيرا سكولاريسم در عرصه‌ي ديني و حكومت در طول قرنهاي گذشته در جامعه اسلامي بوده است و تاكيد بر سكولاريسم نه تنها روشنفكري نيست بلكه بازگشت به قرون گذشته و ارتجاع است. سروش در اين باره مي‌‌گويد: جدايي تعلق روشنفكري دين از روحانيت سنتي با اهميت است. سقف معيشت روشنفكري ديني بر ستون شريعت تكيه ندارد. ولي روحانيون از راه دين ارتزاق مي‌كنند. از اجتهاد در فروع بايد گذشت تا به اجتهاد در اصول برسيم و براي اين كار بايد پنجره‌هاي دين را باز بگذاريم. خردورزي يكي از عناصر مهم روشنفكري ديني است. روشنفكري ديني بايد راه‌هاي تازه‌اي بگشايد. آنها تا كي مي‌خواهند از سكولاريسم فاصله بگيرند و از كنار آن بگذرند؟ كي مي‌خواهند تكليف ليبراليسم را براي خود روشن كنند؟ هنوز برخي روشنفكران ما مي‌ترسند كه به آنها بگويند ليبرال يا سكولار، اين تعابير فقط براي عقب نشاندن من و شماست.(خبرگزاري ايلنا، 1385) طرح «اجتهاد در اصول» به وسيله روشنفكران به اصطلاح ديني يا سكولارها از عجايب روشنفكري است، اين مفهوم از معرفت­شناسي ضد ذات گرايانه و پست‌پوزيتوسيتي و تفسيري و ابطال‌پذيري ناشي مي‌شود كه روشنفكران سكولار ايران در آن گرفتار آمده‌اند، اجتهاد در اصول، جوهرستيز مي‌باشد و با معرفت ذات‌گرايانه ديني انطباق ندارد.

سعيد حجاريان معتقد است كه سكولاريسم برآمده از انقلاب است و اصولا انقلاب اسلامي ايران را كه با محوريت روحانيت شيعي به وجود آمده را سكولار مي‌داند چرا كه مفهوم توسعه سياسي را همطراز دموكراتيزاسيون مي‌داند «ما افرادي مسلمان و فرزندان انقلاب هستيم و به اينجا رسيده‌ايم كه بايد سكولار باشيم و اين را نيز از انقلاب بدست آورده‌ايم. مفهوم توسعه سياسي، دموكراتيزاسيون است. الگوي ما،‌حقوق بشر است. سازمان‌هاي جهاني،‌معياري براي سنجش ميزان برخورداري هر كشور از توسعه را مشخص كرده‌اند. ما بايد سعي كنيم خودمان را به آن شاخص‌ها برسانيم(خبرگزاري ويژه دادگستري، 1381) خواستگاه اصلي ترويج سكولاريسم در ايران به مطبوعات سپرده شد چرا كه فرهنگ‌سازي و توجيه اجتماعي در اولويت قرار داشت و القاء جدايي دين از سياست را از پايين تزريق كردند تا بين مردم و حاكميت ديني فاصله ايجاد نمايد. «نهاد دين از نهاد حكومت جداست و پذيرش امر حكومت توسط پيامبر به خاطر اقتضائات زمان بوده است لذا پس از تحولات فرهنگي- اجتماعي توسط پيامبر، مي‌بينيم كه اين دو نهاد از هم تفكيك شدند.»(روزنامه خرداد، 1378) جدا كردن قلمرو و امور غير ديني يا فراديني از قلمرو و امور ديني به معناي راندن دين به ساحت فردي و منع آن از دخالت در عرصه عمومي زندگي نيست بلكه به معناي وجود چارچوبي عقلاني و فراديني براي نحوه دخالت دين در عرصه خصوصي و عمومي است كه اين چارچوب حقوق ويژه و برتر مورد ادعاي دينداران و روحانيون و قيم ‌‌مآبي و پدرسالاري و در يك كلام استبداد ديني را نفي مي‌كند. سكولاريسم معتدل و حداقلي ادعاي متواضعانه دارد و آن عبارت است از ضرورت تفكيك قلمروي امور فراديني.(روزنامه شرق، 1385) سكولاريسم معتدل و حداقلي مفهوم ديگري است كه اصلاح‌طلبان براي تئوريزه كردن سكولاريسم به كار مي‌برند تا با ملايم كردن شيب سكولاريسم بتوانند از حساسيت‌هاي اجتماعي بكاهند. برخي از اصلاح‌طلبان در يك پارادوكس آشكار ضمن ترويج و تبليغ و تبيين سكولاريسم، حركت امام خميني را منجر به سكولاريسم مي‌دانند و نظام ولايت فقيه را جلوه‌اي از سكولاريسم معرفي مي‌‌كنند اما در عين براي رسيدن به سكولاريسم با آن مبارزه مي‌كنند: به گمان ما امام خميني(ره) از دولت ديني و اسلام فقاهتي به دين دولتي و اسلام ولايتي عبور كرده‌اند. امام ناخواسته در راهي قدم زد كه در عرصه عمل به يك حكومت نبوي و در نهايت حكومت سكولار منتهي گرديد. حكومت ديني آن گونه كه امام در ولايت مطلقه‌ي فقيه آن را تصوير كرده است، حكومت است عقلاني كه بر اساس مصلحت‌سنجي و ضرورت‌يابي و احكام سلطانيه، نظامي تماما عرفي و دنيايي بنا مي‌كند. اگر لوازم نظري و عملي آن دستگاه فكري تا نهايت ادامه يابد چيزي جز حكومتي سراسر دنيوي و عرفي به بار نخواهد آورد. قوانين كه در طول سالهاي پس از انقلاب تقويت شد، به خوبي ادعاي ما را تاييد مي‌كند، سكولاريستيم از عواقب ناخواسته ولايت مطلقه است.(ماهنامه كيان، 1377) اگر ولايت فقيه منجر به سكولاريسم مي‌شود، معلوم نيست چرا سكولارها با آن همراهي نمي‌كنند و خود را مقابل آن تعريف مي‌كنند. بنابراين نداشتن منطق مستحكم و ضديت با معرفت‌شناسي ذات‌گرايانه اساس اين دوگانه‌گويي و سردرگمي فكري و عملي است. دسته ديگر سكولارها خواستگاه مطالبه‌گري سكولاريسم مدنظر را به ناتواني دين در دوران مدرن ارجاع مي‌دهند و معتقد است در عصر مدرن  نمي‌توان با تكيه بر دين پاياپاي تحولات به پيش رود. امام خميني در اين باره مي‌فرمايد:«والله اسلام تمامش سياست است. اسلام را بد معرفي كرده‌اند. سياست مدرن از اسلام سرچشمه مي‌گيرد.»(روزنامه شرق، 1383) بنابراين امام خميني مبتني بر فقه پويا درصد طلوع سياست مدرن از درون دين است و اين اتفاق نيز افتاد. اما سكولارها مبتني بر مسيحيت تحريف شد انطباق دين اسلام با مدرنيزم را به سبك و سياق غربي مي‌خواهد و دست‌يابي به آن را غيرممكن مي‌دانند: آنها معتقدند مذهب و دين مي‌تواند مدرن شود، همچنان كه كاتوليك‌ها، مدرن شدند. براي مدرن شدن، دين بايد در قلمرو خصوصي قرار بگيرد و قلمرو عمومي و روشنفكر ديني نيز هنگامي كه كار فلسفي مي‌كنند بايد دينداري‌اش را كنار بگذارند. ماهنامه آفتاب نيز درباره دين مدرن معتقد است: هيچ جامعه‌ي مدرني بدون جدايي دين از حكومت نتوانسته است به طور واقعي شكل بگيرد. خواست ما براي مدرن شدن با سريك حكومت مذهبي روبرو شد. سالهاست كه پروسه دين و رهايي از قيموميت‌هاي ايدئولوژيك شروع شده و بايد خود را از قيد تعصبات نجات داد.(ماهنامه آفتاب،1383) اصولا مباني نظري اصلاح‌طلبان بر اين موضوع استوار است كه براي رسيدن به دموكراسي گريزي از سكولاريسم نيست و با صراحت، فلسفه حضور خود در قدرت را براي همين موضوع اعلام مي‌دارند: اكنون پس از 25 سال اصلاح‌طلبان راه خروج از مشكلات را خروج دين از صحنه حكومت و سياست يافته‌اند، زيرا دخالت‌هاي دين در امر حكومت عملا موجب انزواي دين در جامعه و هدايت آن به سوي سكولاريسم است كه دموكراسي مي‌تواند در آن پرورانده شود.(روزنامه شرق، 1383) محتواي به جاي مانده از اصلاح‌طلبان درباره ترويج سكولاريسم در اين مختصر نمي‌گنجد اما آنچه در همه‌ي ابعاد فكري نظير اومانيزم، پروتستانتيسم، پلوراليسم، ليبراليسم و ... عنوان مي‌دارند براي رسيدن به سكولاريسم و عبور از نظام ديني مستقر مي‌باشد. به تعبير ديگر همه‌ي تلاش سياسي و فكري آنان براي اثبات لزوم خروج دين از عرصه‌ي سياست است. اين رفتار نقطه مقابل حركت اصلي امام(ره) و انقلاب اسلامي است. اما اين طيف فكري همچنان مدعي امام و خط وي نيز مي‌باشند. عليرضا علوي‌تبار از عناصر فكري جبهه اصلاحات پاسخ به چرايي عدول اصلاح‌طلبان از رفتارهاي انقلابي دهه 1360 و حركت به سمت سكولاريسم را به مباني معرفتي ضدذات‌گرايانه ارجاع مي‌دهد و تغيير چارچوب فكري روشنفكري ديني را امري طبيعي مي‌داند.«يك روشنفكر ديني مي‌تواند در طول حيات خود با برنامه‌هاي مختلفي درگير شود. اين امكان وجود دارد كه فردي تا مدتي در چارچوب برنامه و روشنفكري ديني حركت كند و سپش از آن خارج شود. انديشه و پژوهش در چارچوب برنامه و روشنفكري ديني، به معناي پايبندي هميشگي به اين برنامه نيست.»(عليرضا علوي‌تبار، 1380) بنابراين شيفت پارادائمي اصلاح‌طلبان از انديشه ديني به سمت سكولاريسم و فلسفه آن روشن مي‌شود. علوي‌تبار ادامه مي‌دهد كه: به طور مشخص مي‌توان گفت كه روشنفكري ديني، سكولاريزاسيون يا «دين‌‌جدائي» را مي‌‌پذيرد و در بررسي فرآيند دين‌جدائي سه جنبه مختلف سكولاريزاسيون و دين‌جدائي را مي‌توان متمايز ساخت. 1- سطح عضويت در مجامع ديني و اجراي دسته‌جمعي مناسك و شعائر عبادي. 2- نفوذ اجتماعي نهادهاي ديني به ويژه نسبت نهادهاي ديني با قدرت سياسي. 3- باور ارزشها يا بعد تعصب ديني. منظور از بازسازي دين همان سكولاريزه كردن نهادهاي حكومتي و جامعه است. بنابراين با تاكيد بر شعائر دسته‌جمعي در صدد محدود كردن اجراي قوانين اسلامي هستند كه روي ديگر اين رويكرد نيز سكولاريسم است. اصلاح‌طلبان براي معنادهي به مفاهيم توليدي جديد خود به روش‌شناسي آن نيز توجه دارند و معتقدند بايد به علم كلام و علم اصول و مباني تئوريك علم فقه با دانش هرمنوتيك(تفسيري) نگاه شود تا بتوان مشكل را حل نمود. مجتهد شبستري در اين باره معتقد است نظريه قابل دفاعي درباره معناي كلام خدا و علم كلام و علم اصل كه مباني تئوريك علم فقه را مي‌سازد عرضه نشده و در اينجا بايد بار ديگر از دانش هرمنوتيك ياد كنيم. ... از هر متن مي‌توان معناهاي متفاوت فهميد. در باب فهم متون و از جمله متون ديني هيچ دلالت قطعي معني نداردو ما عملا با پلوراليسم معناها و فهم‌ها مواجه هستيم كه هميشه ممكن است بر تعداد آنها افزوده شود.(مباني معرفتي تجديد نظرطلبان، 1388) شهيد مطهري زندگي اجتماعي را يك واحد كه همه‌ي شئونش توام هستند مي‌داند و به همين دليل تفكيك ابعاد آن را غيرممكن مي‌داند. «بعضي گفته‌اند زندگي يك مسئله است و دين مسئله ديگر، دين را نبايد با مسائل زندگي مخلوط كرد. اين اشخاص اشتباه اولشان اين است كه مسائل زندگي را مجرد فرض مي‌‌كنند. خير زندگي يك واحد و همه‌ي شئونش توام با يكديگر است. صلاح و فساد هر يك از شئون زندگي در سايه شئون مؤثر است. ممكن نيست اجتماعي مثلا فرهنگ و سياست يا اخلاق و تربيت و اقتصادش فاسد باشد اما دينش درست باشد و بالعكس. اگر فرض كنيم اين تنها رفتن به مسجد و كليسا و نماز خواندن و روزه گرفتن است، اين مطلب فرضا در مورد مسيحيت صادق باشد در مورد اسلام صادق نيست.(شهيد مطهري، ص16) بنابر انديشه‌ي امام خميني اسلام ذاتا دين سياسي است، روزه، نماز، خمس، حج و... همگي سياسي است. لذا با مدل بومي نمي‌توان راهي به سكولاريسم در جامعه جست و معرفت‌شناسي هرمنوتيك نيز نمي‌تواند اين تفكيك را انجام دهد. لاجرم اصلاح‌طلبان مجبورند به روشها و الگوهاي غربي تن دهند كه اين رهيافت‌ها انحراف فكري آنان از خواستگاه و مباني انقلاب اسلامي خواهد شد.

2- معنويت سكولار:

طرفداران اين تفكر كساني هستند كه اسلام فقاهتي را پيچيده و سخت گيرانه مي‌دانند و معتقدند دينداري امري فردي، حداقلي و خصوصي است. اين تفكر قلمروي واقعيات، ارزشها و تكاليف را سه قلمرو جدا مي‌دانند كه در مقابل هم مي‌نشينند و با نوعي تثليت معرفتي با هم تعامل مي كنند. نگاه دوم آنان بر اين اصل سوار است كه امور ديني با اين تقرير كه سابجكتيو و ذهني  و سليقه‌اي و شخصي شده‌اند، صرفاً مربوط به حوزه امور خصوصي خواهند بود و هر كس در قلمروي زندگي خصوصي خود به آنها يا برخي از آن ها از هر  نوع كه باشند و به هر شكلي كه مي‌خواهد معتقد باشد يا نباشد. نگاه سوم آنان بر اين اصل اجتماعي سوار است كه امور ارزشي و تكليفي و غير عيني تنها در صورتي و به اندازه‌اي مي توانند وارد حريم عمومي شوند كه خود ما بخواهيم و مشروعيت آن تابع اميال ما با اكثريت مي‌باشند بنابراين سكولاريست معنويت گر دين را نه از نهاد حكومت كه از نهاد اجتماع نيز كنار مي زند و التزام عملي به امور اجتماعي دين همچون نماز جماعت دعاهاي دسته جمعي، جهاد، عزاداري و ... موردي زائد مي‌پندارند. اين جماعت« عقلانيت» را مترادف با « مدرنيته ماترياليستي غرب» و دينداري را مظهر نهادينه شده « معنويت» تاريخي مي‌دانند كه نيازي به پشتوانه عقلي و توجيه نظري ندارد و چون اغلب بشريت كمابيش گرفتار آن « ديانت» و دچار اين مدرنيته هستيم در تكاپوي يك تناقض تاريخي به سر مي‌بريم و به تدريج در مي‌يابيم كه ما انسانها مدرن ديگر نمي‌توانيم دين را با همان تعريف كه پيامبران آوردند( دين سنتي) بپذيريم و بايد آن را رها كنيم چون آن معنويت با اين مدل از عقلانيت و مدرنيته سازگار نيست، مگر آن كه تغييرات اساسي در دين و معنويت سنتي و انبيايي بدهيم. مصطفي مكيان از اساتيد سكولار در اين باره مي گويد: پاسخ من اين است كه انسان مدرن ديگر نمي‌تواند دين را مانند انسان سنتي و همچون قبل، قبول كند. بنابراين دو راه در پيش دارد:

1-      به طور كلي دست از دين بردارد.

2-    دين را به صورت جديدي بپذيرد و شما مي‌توانيد اين فهم جديد از « دين» را « معنويت» بناميد. ممكن است شما بگوييد كه اين معنويت فاصلة زيادي با دين سنتي و فهم سنتي از دين دارد. بنده از پذيرش اين نكته ابائي ندارم و در هر حال شخصاً به همين فهم جديد از دين ـ صرفاً به نوعي معنويت- معتقدم نه به آنچه به نام فهم سنتي به ما عرضه شده است. آن دين امروز به لحاظ رئاليستيك و نظري، قابل دفاع است و نه به لحاظ پراگماتيستيك و عملي. يعني امروز اگر شما دغدغه « حقيقت» را داشته باشيد، دين سنتي ديگر قابل دفاع نيست و ما امروزه به معنويت (spirituality  ) نياز داريم.(معنويت سكولار، 1384)

قطع ارتباط معنويت با متافيزيك اساس اين تفكر است. سكولارهاي معنويت گراي مدرن معتقدند معنويت الزاماً از مسير دين توحيدي نمي‌گذرد. پرورش روح مثل درمان جسم است كه متدي دارد و بايد آن را دنبال نماييم. ملكيان در اين باره مي‌گويد: اديان متافيزيكهاي سنگيني دارند، ما بعد الطبيعه‌هايي كه هم بسيار وزن دارد و هم بسيار متصلب است. براي انسان امروزي و مدرن، قابل قبول نيست. زيرا در اديان سنتي، شما بايد به خيلي چيزها اعتقاد داشته باشيد تا نجات يابيد... حال آن كه نسخة واقعي نسخه‌اي است كه لازم نباشد به خيلي چيزها اعتقاد داشته باشيد. «‌معنويت» مورد قبول ما، نوعي ديانت است كه بار متافيزيكي‌اش به كمترين حد رسيده است. چنانچه مي‌گويند مثلاً اين مديتيشن(meditation  ) را بكن، به هيچ چيز هم اعتقاد نداشته باش و بعد از سه ماه فلان اثر را مي‌بيني. اين طب روحاني، درست مثل طب جسماني شده است كه در آن هيچ گونه اعتقادي لازم نيست تا نسخه موثر واقع شود. اين طب روحاني معنويتي است كه بار متافيزيك اش بسيار بسيار سبك است. بنابراين نويسنده معنويت را همانند « حشيش» مي داند كه ساعتي شما را مسرور مي كند و اين چنين روشنفكران سكولار ما به دنبال اين هستند كه معنويت و عقايد غير متافيزيكي و غير شريعتي را ترويج ميكرد.

معنويت سكولار و مدرن پاداش معنويت گرايي را به همين جهان ارجاع مي دهد و درصدد است تا بشر در مشكلات روزمره امروزي روشي براي آرامش روح پيدا كند. علوم غريبه در اين متد بر معنويت الهي و التزام ديني ارجحيت دارد.

اين استاد دانشگاه مي‌نويسد:

«در معنويت مدرن نوعي سكولاريته وجود دارد و دغدغه معنويت «اينجايي و اكنون» است. انسان معنوي مدرن درصدد اين است كه با معنوي شدن، امور را در همين دنيا تحصيل كند. او الآن طالب آرامش درون است. الآن طالب شادي درون و اميد و رضايت باطني است و الان به دنبال فضايي براي زندگي است. چرا وعده پس از مرگ؟ مگر امروز بهشت نقد حاصل مي شود؟ وعده فرداي زاهد را چرا باور كنيم؟ معناي اين سكولاريته، دنيوي بودن و اينجايي بودن است و اين معنويت البته يك رويكرد سكولار است. يعني همين جهان كانون توجه است.» بنابراين بايد مواظبت نمود تا قلب‌هاي پاك جوانان اين مرز و بوم به معنويت‌هاي مرتاضي دچار نشود. انحرافات عرفاني يا «عرفانهاي كاذب» كه امروز دغدغه بخشي از نظام و جامعه ديني ما است از همين تفكر سرچشمه مي گيرد. معنويت سكولار نسبت به سكولارهاي سياسي در تنظيم خود با حاكميت سياسي يك پله عقب‌تر هستند. چرا كه قبل از تنازع با حكومت ديني با فقاهت و التزام عملي به اسلام درگير است. معنويت از ديد اين جماعت به رياضت چند ده ساله و پاكي و زهد نياز ندارد. « نقشه راهي» دارد كه مانند آزمايش فيزيك و شيمي مي توانيد به آن دست پيدا كنيد. اين نوع معنويت امروز در دانشگاههاي ما خطرناك‌تر از درگيرشدن با نظام سياسي است و بايد توجه مسئولين فرهنگي و ديني كشور بر آن معطوف شود. تقويت«عقلانيت ديني» به جاي «عقلانيت مدرن» لازمه اين مبارزه است.

 

نتيجه‌گيري:

اگر چه دانشگاه و انقلاب اسلامي خدمات متقابلي انجام داده‌اند اما همچنان خواستگاه اصلي سكولاريسم در ايران دانشگاه است. زيرا خواستگاه آن روشنفكري است و بستر و زايشگاه روشنفكري در ا يران به دانشگاه برمي‌گردد. لزوم گذر از سكولاريسم، تربيت اساتيدي است كه با معرفت‌هاي ذات‌گرايانه تربيت شده باشند و رهيافت‌هاي فكري شالوده شكن و جوهره‌ستيز را به حاشيه برانند. مشكل محتوا  نيز به « روش شناسي» بر مي‌گردد در غرب روش هاي علمي همچون، اثبات‌گرائي، رفتارگرائي، ابطال‌پذيري، هرمنوتيك، عقلايي... بر معرفت شناسي اومانيزم سوار است. ما براي پژوهش و  علم جويي با معرفت‌شناسي ذات‌گرايانه و غايت‌گرا دچار مشكل روش شناسي هستيم و تا مشكل روش پژوهش و تحقيق بومي را نيابيم، سكولاريسم همچنان رو به گسترش خواهد بود. سكولاريسم در دانشگاههاي ايران داراي دو شاخه اصلي است.

1-      سكولارهاي سياسي كه علاقمند به  حضور در قدرت بوده و نهاد دين و سياست را جدا از هم مي‌پسندند

2-    سكولارهاي معنويت گرا كه معنويت را « اين جهاني» و عيني مي‌خواهند و آن را مانند بقيه علوم، داراي متد و روش خاصي مي‌دانند كه الزاماً به توحيد و التزام عملي به حدود الهي ختم نمي گردد. تقويت عقلانيت ديني در مقابل عقلانيت مدرن و غربي مي‌تواند به حل اين مشكل كمك نمايد.


 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی